العلامة المجلسي

1254

حياة القلوب ( فارسي )

مؤلف گويد : جمع كردن ميان أحاديث مختلفه كه در مدت مكث آن حضرت در شكم ما هي واقع شده است ، مشكل است ، شايد بعضي موافق روايت عامه بر وجه تقيه وارد شده باشد ، وامّا خطاى أو پس ترك أولى ومكروهى بود ، زيرا چون خدا آن حضرت را مرخّص نمود كه ترك تبليغ رسالت نسبت به قوم خود بكند ووعده فرمود كه عذاب بر ايشان نازل خواهد شد ديگر بر آن حضرت لازم نبود كه به ميان قومش بيايد بدون آنكه بار ديگر مأمور شود ، وچون أولى نسبت به أو آن بود كه با وجود بديهاى قوم با ايشان در مقام شفقت باشد واز براي ايشان شفاعت كند ومنتظر امر الهى باشد در باب قوم خود ، وچون نكرد حق تعالى أو را تأديب نمود ودر ضمن تأديب ، مرتبهء آن حضرت را عظيم گردانيد وعجائب درياها را به أو نمود وآن را به منزلهء معراجى براي أو گردانيد ؛ وغضب أو بر قوم وبديهاى ايشان بود نه بر جناب مقدس الهى ، وگمانى كه برد كه خدا بر أو تنگ نخواهد گرفت از حيثيت نهايت وثوق واعتماد بر لطف پروردگار خود بود ؛ ووجوه ديگر در ضمن روايات وتفسير آيات مذكور شد . أبو حمزهء ثمالى روايت كرده است : روزى عبد اللّه بن عمر به خدمت امام زين العابدين عليه السّلام آمد وعرض كرد : توئى كه مىگوئى يونس عليه السّلام را براي اين به شكم ما هي انداختند كه ولايت جدّم أمير المؤمنين عليه السّلام را بر أو عرض كردند وتوقف كرد در آن ؟ حضرت فرمود : بلى من گفته‌ام ، مادرت به عزايت بنشيند ! عبد اللّه گفت : اگر راست مىگوئى علامتي بر راستى گفتار خود به من بنما . پس حضرت فرمود كه عصابه‌اى بر ديدهء أو ببندند وعصابه‌اى بر ديدهء من بستند ، وبعد از ساعتي فرمود : چشمهاى خود را بگشائيد ، چون ديده‌هاى خود را گشوديم خود را در كنار دريائى ديديم كه موجهايش بلند شده بود ، پس عبد اللّه بن عمر عرض كرد : اى سيّد من ! خون من در گردن توست . حضرت فرمود : اضطراب مكن كه الحال علامت راستگوئى خود را به تو مىنمايم ؛ فرمود : اى ما هي ! ناگاه ما هي سر از دريا بيرون آورد مانند كوهى عظيم ومىگفت : لبيك لبيك اى ولىّ خدا !